دکتر محمدرضا بهشتی در مشهد (1)
پیش از شروع برنامه از ایشان دربارهی کتاب تاریخ قرآن نولدکه، مستشرق مشهور و کلاسیک که مرحوم دکتر بهشتی سالها قبل آن را از آلمانی ترجمه کرده بود، پرسیدم. گفتند این کتاب چاپ خواهد شد (اگر اشتباه نکنم گفتند نشر بقعه، که ناشر آثار مرحوم دکتر بهشتی است، آن را منتشر خواهد کرد) و البته در چند جا هم مرحوم بهشتی حواشیای زدهاند که منتشر خواهد شد. خبر بسیار خوشی است به هر حال اثر نولدکه از آثار مهم و کلاسیک در تاریخ قرآن است و امیدوارم هر چه زودتر این اثر، لباس پارسی به تن کند.
خبر خوش دیگر ایشان ترجمهی اثر سترگ فان اِس، مسشرقِ متضلع آلمانی در تاریخ کلام اسلامی است که یادم میآید چند سال قبل آقای شبستری هم از این کتاب بسیار تعریف میکرد و گفت من قدری از این کتاب را هم ترجمه کردم اما دیدم کار عظیمی است و یکتنه انجام نمیشود. ایشان گفتند که تیمی از مترجمان به سرویراستاری ایشان مشغول ترجمهی این اثر سترگ شش جلدیاند و قرار است که مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب اسلامی در قم، که بهحق موسسهای است که بیسر و صدا دارد کارهای خوبی میکند، آن را چاپ کند. حال که بحث خبر خوش است بگذارید که جلو بروم و مژدهی انتشار یک کتاب دیگر را هم که ایشان در آخر سخنرانی خود گفت، اکنون بگویم: کتاب «حقیقت و روش» اثر هانس گئورگ گادامر هم توسط ایشان ترجمه شده و وعده داد که امیدوار است تا نمایشگاه کتاب آینده به بازار وارد شود.
ایشان در سخنرانی خود ابتدا با اشاره به تلفظ درست واژهی مورد بحث (هرمنویتیک نه هرمنوتیک یا هرمنیوتیک) گفت این واژه از مصدر هرمنویِئین آمده و ابتدای آن به تفسیر سخنان غیبگویان و پیشگویان معبد دلفی در یونان و همچنین تفسیر اسطورهها باز میگردد. او گفت این واژه به سه معنی است: فهم کردن، ترجمه کردن و تقسیر کردن و افزود که این سه معنا با هم مرتبط است. زیرا هیچ ترجمهای بدون فهم ممکن نیست و هر ترجمهای نوعی تفسیر است. او سپس به رواقیان اشاره کرد و گفت عصر رواقیان عصر افول گرایش به اسطورهها بود و رواقیان که قصد داشتند از افول ارزشها و سنتها جلوگیری کنند، راه را منحصر در حفظ اسطورهها یافتند اما اسطورهها عموما غیر عقلانی و غیر اخلاقی بودند پس آنها رویکردی هرمنویتیکال در پی گرفتند و گفتند که معنای اسطورهها در ظاهر آنها نیست بلکه باید به معنای باطنی آنها نقب زد، آنها از این طریق از یک طرف اسطورهها را حفظ و از طرف دیگر عقلانی و اخلاقی کردند.
ایستگاه بعدی در تاریخ هرمنویتیک، مسیحیت بود. در این نوع هرمنویتیک که هرمنویتیک تیپولوژیک بود، مسیحیت کوشید بر اساس عهد جدید، به بازخوانی عهد قدیم بپردازد و هر گونه اشارات و مژدهای را اشارت و مژده نسبت به مسیح تفسیر کند.
آنگاه به پروتستانتیسم میرسیم. هرمنویتیک به معنی مدرن کلمه در پروتستانتیسم کلید خورد. تز اصلی لوتر این بود که «حسبنا کتاب المقدس» (sola scriptura) او گفت حشو و زوائدی را که در طول تاریخ مسیحیت شکل گرفته دور بریزید، هر کسی خود راسا طرف خطاب کتاب مقدس است و میانجی لازم نیست. به همین خاطر کتاب مقدس را به آلمانی ترجمه کرد تا در دسترس همگان باشد. نتیجه این شد: بلبشو در فهم کتاب مقدس! هر کسی از کتاب چیزی فهمید. آنگاه پروتستانها در صدد تدوین روشهای فهم بر آمدند تا سامانی به فهمها بخشند.
دورهی مهم بعدی در تاریخ هرمنویتیک، رنسانس است. رنسانس در ابتدا یک نهضت ادبی بود. در این نهضت میخواستند تا زبان لاتین فصیح را، که از بین رفته بود و لاتین غیر فصیحی جایگزین آن شده بود، احیا کنند و برای این کار به لاتین یونان باستان و نوشتههای سیسرو و ویرژیل بازگشتند. این جا بود که هرمنویتیک از هرمنویتیک متون دینی تبدیل به هرمنویتیک متون ادبی شد.
شلایرماخر (قرن 19) که متاله، مترجم آثارافلاطون از یونانی به آلمانی و آشنا به ادبیات عهد باستان بود، گفت هر فهمی مبتنی بر پیش فهم است یعنی ما با هر فهمی، رنگ و صبغهی خودمان را به متعلَق فهم، میزنیم پس ما در هر فهمی با یک سوءفهم مواجهایم و فهم بعدی عبارت است از رفع سوءفهم قبلی [از طریق جایگزینی آن با سوءفهم بعدی].
دیلتای: در سدهی 18 و 19 با اوجگیری علوم جدید مواجهایم. اوصاف علوم جدید چنین است: کمّی، گزینشی و آزمونپذیر. روش در علوم تجربی جدید، تبیین است آیا این روش بر علوم تاریخی-انسانی هم قابل اجراست؟ دیلتای میگفت نه! ما در علوم انسانی با فهم (understanding) مواجهایم و متعلَق تحقیق متفاوت است. دیلتای معتقد بود که روش در علوم انسانی فهم یا هرمنویتیک است. هرمنویتیک او روشی برای فهم در علوم انسانی بود.
هایدگر: مسالهی او علوم انسانی نیست. مسالهی او وجود انسانی یا دازاین است. انسان موجودی است که عالممند است و بودن هر انسانی، که عبارت از عالممندی و عالمداری است، عین تفسیر جهان است. عالم هر کسی فهم اوست از وجود. در هایدگر هرمنویتیک، نحوهای هستیشناسی بنیادین است.
گادامر: (1900-2003) دکتر بهشتی گفت که در 95 سالگی او را از نزدیک دیده است و در کمال هوشیاری بوده است.
گادامر هرمنویتیک را نحوهای نگرش فلسفی دانست. هرمنویتیک، دیگر صرفا فهم متن، فهم نشانهها نبود بلکه اصل فهم بود.
لب سخن گادامر در کتاب حقیقت و روش (همین جا بود که گفت کتاب را ترجمه کردهام) این است که: حقیقت آری، روش الزاما نه!
او گفت هر فهمی، مبتنی بر پیشفهمها و پیشداوریهاست. پس هر فهمی با پیشفهمهای مفسر نسبتی دارد پس هر فهمی تاریخمند است و نمیتوان گفت که چیزی را یک بار برای همیشه فهمیدیم.
در نظر او برای فهم، باید دست به امتزاج افقها زد. یعنی افق فکری مفسر باید با افق آن چه تفسیر میشود نزدیک شود. در نظر گادامر، تقسیر و فهم، یک چیز اند.
در پایان هم پرسش و پاسخ طولانیای صورت گرفت.

نظرها
چيزي نوشته ام ممنون ميشوم اگر نقدي داشتيد مرقوم بفرماييد
یاسر: جناب ملایی خواندم. با مضمون آن موافقام ممنون از التفات شما
Posted by: محمد رضا ملايي | December 3, 2006 12:40 AM
سلام و ...
کماکان در انتظار گزارش دومتان از سفر ملکیان می باشم!
بدرود
یاسر: واله خان عزیز! آمدن دکتر بهشتی به مشهد، به اضافهی زنداری و پایاننامهنویسی کار تکمیل گزارش سفر استاد ملکیان را به مشهد به تعویق انداخت چشم مینویسم.
Posted by: واله دقیقی | December 3, 2006 4:57 PM